تبليغاتX
رمز عشق
رمز عشق

بنام خداوند جهان آفرین

 

سلام به برگ گلی مریم

سال نو را برای همه هموطنان عزیز خود

وبرای m قندول و دوستداشتنی ام

تبریک میگویم

لبخند بر لب هایتان بر همیشه آرزو دارم

هر روز تان نو روز نو روز تان پیروز

MMMMMMMM ........... جان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:22  توسط جاوید مستمند | 

 بنام خداوند

زعمق دفتر راز جاوید هرگز ندا ند کسی

به آغوش دل خود میبرت رازتنهائی را

 

عشق به جز مرگ ندارد دیگر علاج

                                                                          بیخبران صبرو سفر گفته است

ای موجود زیبا که مانند پرندگان بروی گلها می نشینی

                  پس چرا دیگر در این بهار زیبا بسوی گلها باز نمی آئی

بمن بگو چه خطااز من سر زد که روی ازمن بر تافتی

                 ودیگر نگاه  نوازشگری بسویم نیفکندی..

ترا چه میشود که چنین سردی بمن روامیداری ودنیای هستی را در

   نظرم تیره می نمائی وتار پود قلبم را بار زه درمیآوری

بخدا ی تو سوگند گنا هکار نیستم..آیا این طبعت پست است

که باعث جدائی تو و من گشته

   محبت شهوی هر بلوس نیست

به آتش پر زدن کاری مگس نیست

    این توئی ایکه بچشم سیهت مینازی

       روی مه داری وبا روی مهت مینازی

        این توئی رازمن و نازو ر مزوجود  

که به عشق من وناز نگهت مینازی

         

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:46  توسط جاوید مستمند | 

   بنام آنکه شناخت عشق رادر قلب داد          

     مثال های که از منو بیچارهدر میان آمده....

عشق چیست.............؟

تردید در عشق ودوستی

عشق من تا ابد پایدار است

عشق تو مایه حیات من است

وتنها بخاطر عشق تو زنده ام

عشق پاک نتیجه از دواج وخوشبختی میبا شد

   عشق تو تا ابد در قلب من جا ی دارد

نشانه ازدواج وخوشبختی همیشگی است

عشق تغییرنا پذ یر 

   میخواهم با تو از دوج کنم

 از عشق تو مایوس ونا امیدم

بهترین هدیه عاشق برای معشوقه همان عشق پاک است

عشق پاک تقدیم قلب است

طاقتم طاق گشته و صبرم لبریز

       تو برای همیشه در قلبم هستی

خورشیدمن کجائی سرد است خانه من..

سرداست خانه من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:11  توسط جاوید مستمند | 

۷۸۶

گل سرخ

تجدید عشق

گل سرخی را که در بالای سرت در آستان درنمودار

کشته ای کاش بر می داشتی می بوئیدی میبوسیدی

آنگاه زیب سینه نازنینت میکردی یا در میان گیسوان 

مشگین زیبایت میگذاری میدانی  چراااااااااااااا..؟

برای اینکه آن گل با اشکهای  چشم محبوبی شسته شده بود

دلبر عزیزم میدانی که: برروی گل اگر قطره ای پیدا شود

شبنم است . امابر روی آن گل بجای شبنم سحری

اشک من بود ... ایکاش بر میداشتی . میبوئیدی ومیبوسیدی

آنگاه لا بلای گیسوانت قرار میدادی..قلب من عشق  من

که به صورت آن گل در آمده وبا آن وضع بسوی تو پرتاپ شد

ایکاش بر میداشتی .میبوئیدی ومیبوسیدی..آنگاه باانگشتانت

پرپرش میکردی ودو باره بمن میدادی و بدینوسیله عشق

دیرین را تجدید می کردم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:57  توسط جاوید مستمند | 

بنام آنکه تنهائی شایسته اوست

 

آواره گی عشق

 

سلام از شهر دل   جاده قلب   میدان عشق

ایستگاه صداقت   خیابان وفا   کوچه دوستداشتنی ام

سلام های که از طوفان غم های قلبم از اشک های چشمم

سر چشمه گرفته خدمت دو شعع که از روشن شدنش تمام

جسمم می سوزد و تصویر عشق ومحبت در پیکرم جا گزین

 می شود تقدیم میدارم

 

نمیدانم در روی این صفحه کاغذ تو زیبا طبیعت را چه خطاب کنم

اگر بگویم که مهتابیمهتاب داغ دارد

اگر بگویم گلی زیبائی  گل خار دارد

فقط اینقدار میگویم که تو محبوبه وصاحب عشق منی

 

جهان را نمی بینم جز به خلال چشمانه تو

ریبائی را درک نمی کنم جز به نور رخسارتو

بر زندگی ادامه نمیدهم حز به عشق تو

ترا میپرستم  ترا میخواهم جز تو آرزوی ندارم

کاش می توانستم مثل ستاره های آسمان هر شام گاه ترا تماشا کنم

کاش می توانستم مثل گلئ ترا بر سینه زنم

کاش می توانستم صورت خود را در امواج  گیسوانی

 تو چون نور آفتاب تو غرق نمایم

آه چه خوش بختند آنهایکه باتو زندگی میکنند

و می توانند که هر روز ترا بی بینند

 

تو به من معنی نبات را در عشق فهماندی

و به نیت و وفا داری پای بندم نمودی

نه خواب دارم نه بیداری نه کسی دارم نه کوی

بخاطر عشق تو   زبان تو   گفتار تو   کردار تو 

همه چیزی خود را نثار کردم

 

آری یک گانه چیزیکه انسان را به ناکامی مقابل میسازد

عشق است

آری من گلی کامیال هستم و بخاطر عشق تو

به هر نوع فدا کاری حاضر وآمدام

 

در دست طبعیب است علاج همه دردها

دردی که طبعیب دهد آنرا چه علاج است

 

دارو مدی طبعیب که درد است درد ی عشق

ما جور نمی شویم تو بد نام میشوی

 

هر درد را علاج بود غیر دردی عشق

این درد بی دوا به درمان نمی رسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط جاوید مستمند | 

 

در بی وفایی تو مردم  مثل پروانه

بر عشق خود جان دادم 

 

امیدی دیگری ندارم بعد از تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:11  توسط جاوید مستمند | 
 

 بنام پیونددهنده قلبها

لبخند شروع عشق است      صحبت باغ عشق است


چشمک محبت عشق است


چشم زبن عشق است


گفتگوداغ عشق است


خاموشی کارعشق است


رسوائ شرطه عشق است


وعد امتحان عشق است


نامزادی جوانی عشق است     ازدوچ وفات عشق است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:9  توسط جاوید مستمند | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام خدوند متعال
سلام دوستان عزیز به یاری خداوند به همکاری شما دوستان میخواهم توسط این ویلاک خاطرات
خویش را خدمت شما دوستان تقدیم کنم


نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
درآرزوی عشق
عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM