![]() |
![]() |
|
| رمز عشق |
|
بنام خداوند جهان آفرین
سلام به برگ گلی مریم سال نو را برای همه هموطنان عزیز خود وبرای m قندول و دوستداشتنی ام تبریک میگویم لبخند بر لب هایتان بر همیشه آرزو دارم هر روز تان نو روز نو روز تان پیروز MMMMMMMM .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:22 توسط جاوید مستمند |
|
|
زعمق دفتر راز جاوید هرگز ندا ند کسی به آغوش دل خود میبرت رازتنهائی را
بیخبران صبرو سفر گفته است ای موجود زیبا که مانند پرندگان بروی گلها می نشینی پس چرا دیگر در این بهار زیبا بسوی گلها باز نمی آئی بمن بگو چه خطااز من سر زد که روی ازمن بر تافتی ودیگر نگاه نوازشگری بسویم نیفکندی.. ترا چه میشود که چنین سردی بمن روامیداری ودنیای هستی را در نظرم تیره می نمائی وتار پود قلبم را بار زه درمیآوری بخدا ی تو سوگند گنا هکار نیستم..آیا این طبعت پست است
محبت شهوی هر بلوس نیست به آتش پر زدن کاری مگس نیست
روی مه داری وبا روی مهت مینازی
که به عشق من وناز نگهت مینازی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:46 توسط جاوید مستمند |
|
|
بنام آنکه شناخت عشق رادر قلب داد مثال های که از منو بیچارهدر میان آمده....
وتنها بخاطر عشق تو زنده ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:11 توسط جاوید مستمند |
|
|
۷۸۶ گل سرخ تجدید عشق گل سرخی را که در بالای سرت در آستان درنمودار کشته ای کاش بر می داشتی می بوئیدی آنگاه زیب سینه نازنینت میکردی یا در میان گیسوان مشگین زیبایت میگذاری میدانی چراااااااااااااا..؟ برای اینکه آن گل با اشکهای چشم محبوبی شسته شده بود دلبر عزیزم میدانی که: برروی گل اگر قطره ای پیدا شود شبنم است . امابر روی آن گل بجای شبنم سحری اشک من بود ... ایکاش بر میداشتی . میبوئیدی ومیبوسیدی آنگاه لا بلای گیسوانت قرار میدادی. که به صورت آن گل در آمده وبا آن وضع بسوی تو پرتاپ شد ایکاش بر میداشتی .میبوئیدی ومیبوسیدی..آنگاه باانگشتانت پرپرش میکردی ودو باره بمن میدادی و بدینوسیله عشق دیرین را تجدید می کردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:57 توسط جاوید مستمند |
|
|
سلام از شهر دل جاده قلب میدان ایستگاه صداقت خیابان وفا کوچه دوستداشتنی ام سلام های که از طوفان غم های قلبم از اشک های چشمم سر چشمه گرفته خدمت دو شعع که از روشن شدنش تمام جسمم می سوزد و تصویر می شود تقدیم میدارم
نمیدانم در روی این صفحه کاغذ تو زیبا طبیعت را چه خطاب کنم اگر بگویم که مهتابی اگر بگویم گلی زیبائی فقط اینقدار میگویم که تو محبوبه وصاحب
جهان را نمی بینم جز به خلال چشمانه تو ریبائی را درک نمی کنم جز به نور رخسارتو بر زندگی ادامه نمیدهم حز به ترا میپرستم ترا میخواهم جز تو آرزوی ندارم کاش می توانستم مثل ستاره های آسمان هر شام گاه ترا تماشا کنم کاش می توانستم مثل گلئ ترا بر سینه زنم کاش می توانستم صورت خود را در امواج گیسوانی تو چون نور آفتاب تو غرق نمایم آه چه خوش بختند آنهایکه باتو زندگی میکنند و می توانند که هر روز ترا بی بینند
تو به من معنی نبات را در و به نیت و وفا داری پای بندم نمودی نه خواب دارم نه بیداری نه کسی دارم نه کوی بخاطر همه چیزی خود را نثار کردم
آری یک گانه چیزیکه انسان را به ناکامی مقابل میسازد
آری من گلی کامیال هستم و بخاطر به هر نوع فدا کاری حاضر وآمدام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:31 توسط جاوید مستمند |
|
|
در بی وفایی تو مردم مثل پروانه بر عشق خود جان دادم
امیدی دیگری ندارم بعد از تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:11 توسط جاوید مستمند |
|
|
بنام پیونددهنده قلبها لبخند شروع عشق است صحبت باغ عشق است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:9 توسط جاوید مستمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بنام خدوند متعال
سلام دوستان عزیز به یاری خداوند به همکاری شما دوستان میخواهم توسط این ویلاک خاطرات خویش را خدمت شما دوستان تقدیم کنم |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
درآرزوی عشق عشق |
|
RSS
|